زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.


طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلتنگی» ثبت شده است

هوالمحبوب

سلام...

ماه نیستم

که بی اجازه بر بام خانه ات برایم

پلنگ نیستم

که بر صخره ای به تماشای تو بنشینم

زنی دیوانه ام

که ضروریست رویت نشود

تا قواعد مکتوب

همچنان مقدس بماند

تقصیر تو نیست

که صدایت را حق ندارم

تقصیر تو نیست

که از«دوستت دارم»

رگهای من

رودهای مذابند و

آغوشم این همه شعله ور

و اگر دنیا

دیوانه ها را به رسمیت نمیشناسد

تقصیر تو نیست محبوب من!

ببخش اگر چنان تلخم

که اوقات تو را شیرین نمیکنم

قسم میخورم نمیدانم این کولی در گلوی من چه میکند؟!

حالا پرهیز کن از این دیوانه

که رام نمی شود

که آرام نمیشود

پرهیز کن از من

و دعا کن برای زنی که دلتنگی هایش را

چون جنینی مرده حمل میکند

و در بازوهایش

یک جفت بال بی تاب  پنهان است

#فاطمه_سالاروند

  • نسرین


هوالمحبوب


عشق منتظر آدم ها نمی‌ماند و خط بطلان روی آن ها که حساب‌گر و ترسو و جاه طلب ‌اند می‌کشد!



#گلی_ترقی 

#جایی دیگر


  • نسرین

هوالمحبوب

من همان طعم تلخ گناهم، وقتی به انکارش می رسی؛ همان نقطه سر خطی که میگذاری و میروی؛ نیشخند هستی ام بر لب های داغ دیده ات، وقتی جنون شعله ورم را به خاک عزلت می کشانی و دست های تمنایم را به تاراج حوادث میدهی؛ تلخم به تلخی عشق، رنج آلوده ی دردی کهنه، من فرزند ناخلفی ام در آغوش گیتی.

دردی ریشه کرده در استخوان بودنم، دردی جوانه کرده در لا به لای شاخسارانم؛ و جوانه های امیدم را می بلعد ریشه هایم را می خشکاند و من چهره در آغوش خاک می سایم به امید رهایی.چه عبث تکراریست زندگی،تکرار یکنواخت غم ها ، دردها.هر لحظه تولد مرگی تازه،و هر لحظه زایش دوباره ی دردها.



+ آذر تولد خیلی از آدم های خوب زندگی منه تولد خواهرم، تولد دوستم زهرا، تولد همکارم لیلا، تولد دوست وبلاگی که خیلی وقته دیگه نیست تولد همشون مبارک.

  • نسرین

هوالمحبوب

 


آمدن پاییز شروع یک فصل جدید در زندگی است. فصلی که با مشغله های کاری، با سرماخوردگی و با اعصاب داغان همراه است. فصلی که آخرش هی لحظه ها را میشماری برای رسیدن اردیبهشت برای خلاصی از مدرسه. فصلی که آدم هی دنبال بهانه است برای زیر و رو کردن گذشته های لعنتی اش. فصلی برای بهانه جور کردن، برای گره خوردن به خاطره ها....

پاییز عزیز از راه رسیده با کوله بار طلایی اش برای برگ ریزان روح، برای به سر شوق آوردن دل مرده هایی همچون من، برای همه ی افسرده مانی هایی که در طی تابستان کش دار و داغ میکردیم....

فصل عجیبی است این پاییز...میگویند فصل عاشق هاست اما من حال خوبی ندارم در پاییز عشق در بهار زیباتر است عاشقی در کوچه باغ های بهار رنگین تر و دلچسب تر است پاییز برای دل شکسته هاست برای گریه کردن در آغوش درخت های به یغما رفته، برای سوگواری در کوچه باغ های خاطره....

پاییز را دوست ندارم از بچگی هم دوست نداشتم. اینکه یک اردیبهشتی از پاییز بد بگوید فک نمیکنم عجیب باشد اما میگویند شاعرها و عاشق ها طرفدار پاییزند.

کاش میشد آدم دلش را پاکسازی کند؛ یک چیزهایی مث ویروس کش نصب میشد همه ی خاطره ها، همه ی آدم ها، همه ی دردهای بی درمان را دِلت میکرد از دل بی صاحب.

آن وقت مث این سیستم طفلکی من یک نفس راحت میکشیدی و مجبور نبودی پاییز نیامده هی اشک چشم و گرد و غبار صورت را پاک کنی....

آمدن پاییز تنها یک حسن دارد و آن هم شلوغی های مدرسه است و اینکه حجم کاری باعث میشود وقت برای فک کردن به هیچ چیز را نداشته باشم...

خوش آمدی پاییز جان

  • نسرین

هوالمحبوب

گاهی وقتها دیدن هر دو دست در هم گره شده بغضم را فرو می ریزد گاهی وقتها دیدن هر لبخند از ته دلی چیزی را در درونم به جوشش وامیدارد گاهی وقت ها دیدن هر حال خوشی مرا یاد خاطره های تلخم می اندازد. این گاهی وقتها که میگویم این روزها و شبها برایم زیاد تکرار می شود نمیدانم از صلابت و شکوه این شبهای عزیز است از فضای نورانی این روزهاست یا از چیست.

دلم این روزها قرار نمیگیرد و هر آن چشمم پی تو میگردد در قاب خالی ات.

دلم این روزها پی کسی میگردد که نگاهم کند و بودنم برایش غنیمتی باشد دلش غنج بزند از دیدن لبخندم، دلش بلرزد از اشک هایم، دلم کسی را میخواهد که با تمام غرور مردانه اش بخواهدم و با تمام احساسات مردانه اش پای خواستنم بایستد.

گاهی وقتها جای خالی ات بد جوری تو ذوقم می زند گره دست های مردانه ات در میانم دستانم گاهی وقتها خیلی جایش خالی است

دلم این روزها پر است از تمام دلتنگی ها، از تمام صبوری های دیده نشده، از تمام فرو ریختن ها از تمام اشک های پنهانی.

گویی برای کسی نامه مینویسم که هر گز زاده نشده است.

کسی که هرگز قرار نیست این عکس دو نفره را ثبت کند.

این قاب دو نفره را پر کند.

کسی که صلابت مردانه اش دلم را بلرزاند و عشقی را به وجودم بدواند که هنوز کال است...

دلم این روزها کوچک کوچک شده است به قدری که حجم دلتنگی هایم را برای کسی که ندیده ام تاب نمیاورد.


  • نسرین