زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.


طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

ای فوق لیسانس فارسی به ما یاد دادی فارسی

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۵۳ ب.ظ

هوالمحبوب

دیروز آخرین روز مدرسه بود. بچه ها باید برای امتحان های نهایی آماده می شدند و برای همین چند روز زودتر، از ششمی ها خداحافظی کردیم. هرچند بعید میدانم توی این چند روز به سراغ درس خواندن بروند!

زنگ آخر با پسرها کلاس داشتم. نمیدانم از کجا خبردار شده بودند که توی مدرسه ی دخترانه، به برنده های مسابقه ی قرآنی لوح تقدیر داده ایم. امیرعلی، که قدش از من بلندتر است و پشت لبش کمی تا قسمتی سبز شده است؛ با صدایی که حسابی عصبی بود گفت خانم باهاتون قهرم. شما دخترها رو بغل می کنید و بهشون لوح تقدیر میدین اما ما رو نه بغل کردین و نه لوح تقدیر دادین! من با حالی زاری که داشتم، فقط توانستم توی صندلی ام فرو بروم و لبخند بزنم. روزه داری و سرماخوردگی، باعث شده بود شب کارم به درمانگاه بکشد، شب تولدم خراب شده بود و صبح شبیه روح سرگردان خودم را تا مدرسه کشانده بودم.
امیرعلی از آن بچه هایی است که هر معلمی دلش می خواهد سر کلاسش بنشیند، از آن با معرفت هایی که دلم همیشه به بودنش قرص است. از آن درس خوان هایی که شیطنت هم می کنند، حاضر جواب و شوخ هم هستند؛ ولی هیچ وقت لودگی نمی کنند و همیشه نگاهی معصومانه و سر به زیر دارند. قصه ی بغل نکردن دانش آموزان پسر، داشت بیخ پیدا می کرد. در طول سال مدام بحثش را پیش می کشیدند، برای من یا معلم های دیگر درد دل می کردند؛ که شما دختر ها را بیشتر دوست دارید. اما واقعا توی سن و سالی نبودند که مثل دخترها باهاشان برخورد کرد. نشانه های بلوغ را به وضوح می شد از وجناتشان خواند. صداهای گاه دو رگه شده، سیبیل های سبز شده و حس های خفته ای که کم کم بیدار می شدند.
همه ی ما معلم ها با همه ی شلوغ کاری ها و درس نخواندن هایشان دوست شان داشتیم. درست است که نمی شد مثل دختر ها لوسشان کرد اما گاه و بی گاه احساسات مان را بروز می دادیم. همین که باقلواهایی را که ثنا برای دفتر معلمان فرستاده بود را، بردم توی کلاس و با پسرها تقسیم کردیم، نشانه ی دوست داشتن بود دیگر مگر نه؟ یا همان کیک صبحانه ای که برایشان بردم و قبل از امتحان سخت آن روز نوش جان کردند.
مانده بودم جواب امیرعلی را چه بدهم. نمیدانستم چطور می شود مشکل این بغل نکردن را حل کرد که هم شان معلم و دانش آموز حفظ شود و هم دلگیری پیش نیاید. مهدی پسر تخس کلاس گفت ما نامحرمیم امیر علی. برای همین خانم ما رو بغل نمی کنه. خندیدم. مهدی با آن هیکل کوچولوی گرد و قلمبه اش، زبان حق گوی کلاس بود. یک سیاست مدار تمام عیار. دستی به سرش کشیدم و گفتم نه پسرم شما نامحرم نیستین. شما مثل پسرای من می مونین. اما هنوز معضل قبلی سر جایش بود.
سعی کردم با غرق شدن توی کتاب نگارش قضیه را فیصله دهم. از لابلای صفحات کتاب میدیدم که حواس هیچ کدام شان به درس نیست. هر کدام مشغول نوشتن چیزی بودند. چند دقیقه ی بعدی روی میزم از نامه هایشان تلمبار شده بود. قلب هایی که برایم کشیده بودند؛ شعرهایی که بافته بودند و تمام محبتی که توی جان کلمات نشانده بودند. یکصدا فریاد می زدند: ای فوق لیسانس فارسی به ما یاد دادی  فارسی. آواز شعرخوانی شان با زنگ پایان مدرسه یکی شد.
اغلب بچه ها رفته بودند و من هم داشتم آماده ی رفتن می شدم که ایلیا به والیبال دعوتم کرد. نیم ساعتی را با معلم ها و تعدادی از بچه ها والیبال بازی کردم و در نهایت با گلویی تشنه و عرق ریزان و کیف به دوش  راهی خانه شدم.

  • نسرین

نظرات  (۱۹)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • خانم اجازه، چرا ما رو بغل نمی کنید؟! D:
    ما رومون نمی‌شد از این حرفا بزنیم:/
    پاسخ:
    عزیزمممممم
    برای تو برنامه های ویژه ای دارم :)
    صبر کن تا ماه رمضون تموم بشه :)
    من یه معلم فارسی داشتم دوران راهنمایی، اینقدر که پرجذبه بود جرأت نمی کردم بغلش کنم، هنوز حسرت بغل کردنش به دلم مونده...
    خوش به حال دانش آموزاتون که همچین معلم خوب و مهربونی دارن ^_^
    پاسخ:
    ما کلا معلم هامون پر جذبه بودن رومون نمیشد از این کارها بکنیم
    من فقط با یه معلم عربی مون آقای عمرانی بلبل زبونی ام گل می کرد :)
    میشه از اون نامه ها بیشتر برامون بذارید؟
    پاسخ:
    اگر گوشی خریدم و تونستم عکس بگیرم چشم:)
    چه جالب! ما که دختر بودیم هیچوقت معلم های خانوممونم ما رو بغل نکردن چه برسه آقایون! :)
    والا جماعت عجب توقع هایی دارنا!! ولی لامصب بعضی از این پسر بچه ها خیلی بانمکن! من خودم یه شاگرد داشتم به اسم عطا! اینقدخوش سر و زبون بود که خیلی دلم میخواست یه روز محکم بغلش کنم و ببوسمش! واقعا دوسش داشتم! ولی خب بخاطر این مساله ی سن بلوغ و اینا فقط یبار تونستم لُپشو بکشم! هنوزم تو دلم مونده...البته فک کنم الان خیلی بزرگ شده دیگه :))
    پاسخ:
    در واقع بچه های نسل جدید کلا تغییرات فاحشی نسبت به ماها کردن. ما خیلی ماخوذ به حیا بودیم. الان بچه راحت میپرسه خانم شما ازدواج کردین بچه دارین و خیلی سوالایی که ما حتی تو خیالمون هم رومون نمی شد از معلم ها بپرسیم:)
    البته بخشی از این تغییرات رو دوست دارم. اینکه راحت قانع نمیشن. از حق شون راحت تر از ما دفاع میکنن. حرف زور تو کت شون نمیره و ....
    دقیقا منم همین حس رو نسبت به بعضی هاشون دارم:)
    خیلی پسرا معلمای خانومشونو دوست دارن
    خاله من مدتها معلم مدرسه پسرونه بود
    امسال اومده دخترونه
    رفته اداره صحبت کرده باز برگرده پیش پسرا :دی
    میگه  پسرا محبتشون خیلی خالصانه س :)
    پاسخ:
    دقیقا)
    من امسال تازه فهمیدم دخترها خیلی ناخالصی دارن:)
    پسرا وقتی یه معلمی رو دوست ندارن خیلی راحت میگن دوستت نداریم.
    ولی دخترها سعی میکنن با سیاست محبت همه رو جلب کنن حتی اگه در باطن دوستش نداشته باشن:)

    ما مربی گری مهد که میرفتیم میگفتن اصلا نباید بچه هارو بغل کنید
    این ها رو باید از پدر مادرشون ببینن
    نباید مادر بچه ها بشید 
    پاسخ:
    به نظرم کاملا حرف غلطیه
    مگه میشه بچه های 5-6 ساله رو بغل نکرد یا محبت نکرد بهشون؟
    اصلا بچه تحمل نمیکنه که زده میشه کلا
    نه بابا اصلا قبول ندارم این مسخره بازیا رو
    به سوخته بودن هم ربطی نداره
    بچه های این دوره زمونه هم زیادی غیرپخته میشن
    یه بر پرتوقع مزخرف پررو
    پاسخ:
    نه قبول ندارم حرف تو رو
    بین شون همه جور بچه ای هست
    مهم تربیت هستش که باید درست باشه

    داداشِ من ششمه و فردا آخرین امتحانش هست :))
    چقدر اختلاف!
    پاسخ:
    مگه ششم ها نهایی نیستن؟ از اول خرداد باید امتحان بدن که چرا اینجوری پس؟
    آقا اعتراض دارم چرا ما از این معلمهای خوب نداشتیم تا حالا؟؟؟
    نسل سوخته که میگن واقعا ماییم :((
    پاسخ:
    خود منم نسل سوخته ام معلم جووون هیچ وقت نداشتم الا کلاس چهارم که اونم زیاد خوش اخلاق نبود مث ماها :)
    میخوایین برگردین از اول بخونین:)
    سلام
    آخ چقدر به دلم مونده که یه معلم خانوم داشته باشم بعد بیاد ما رو هم بغل کنه!
    شاید باورتون نشه من اصلا معلم خانم نداشتم خوشبختانه یا متاسفانه....
    نمیدونم الان میتونم قضاشو بجا بیارم یا نه؟ مثلا حالا که معلم خانم نداشتم دانشجوی خانم که دارم..مثلا اونا بیان منو بغل کنن! نظر مثبتتون چیه؟
    شما از کجا شروع کردید؟ بچکار کنم؟ برم سر کلاس از کجا شروع کنم گه این اتفاق بیفته؟
    پاسخ:
    سلامممممممم
    وای که چقدر خندیدم به کامنت تون:)
    چرا نمیشه ثواب هم داره اتفاقا فک کنم دخترام استقبال کنن از این قضیه :)
    من هیچ وقت پسرای دانشجوم رو بغل نکردم تجربه ی چندانی در این خصوص  ندارم :)
    ولی سخته اول باید یخ کلاس تون رو آب کنین
    بعد لبخند بزنین
    بعد کم کم همه چی خودش جور میشه :)
    به پسرها اصلا نمیشه رو داد ....
    پاسخ:
    چه میدونم والله
    رو هم ندیم میگن معلم سختگیره
    پسرا ذاتا شیطونن ، همین که کیک صبحانه و یا باقلوا بردین براشون از سرشون هم زیادی بوده
    اما این یه حقیقته همه دخترا رو بیشتر دوست دارن ، حتی خود من


    پاسخ:
    نه واقعا اینجوری نیست
    من دانش آموز خوب درس خون و مودب رو دوست دارم فراتر از جنسیتش
    الان امیرعلی و ایلیاها و کیارمین با دخترای خوب هیچ فرقی ندارن برام
    شاید حتی یکم بیشتر دوسشون داشته باشم چون شیطنت هاشون خیلی بامزه است:)
    حتی دانش آموز مودب و شیطونی که درس هم زیاد نمیخونه برام دوست داشتنیه
    امیرعلی از آن بچه هایی است که هر معلمی دلش می خواهد سر کلاسش بنشیند. 
    "جمله خیلی خیلی باحالی بود."
    شما معلم ها به طرز عجیب غریبی احساسات صادقانه دارین. :)
    پاسخ:
    متشکرم
    آخه خیلی پسر خوبیه واقعا :)
    ای جانم چه معلمییییییی :) چشمام قلبی شد یعنی  😍  واقعا خوش به سعادت شاگرد هاتون که معلمی مثل شما بهشون فارسی درس میده... واقعا میگم... معلم ادبیات خوب خیلی مهمه بنظرم... من خودم یک سال راهنمایی، یه پعلم ادبیات داشتم که بهم اجازه میداد داستان هام رو سرکلاس بخونم و اگه طولانی بودن مثل سریال یا داستان های دنباله دار توی مجله ها اجازه میداد چند قسمتی بخونم:)) یا موقعی که شعر یا متنی رو درس میداد اجازه میداد که نظراتمون رو درموردش بگیم و کلاس رو از حالت اینکه فقط معلم درمورد شعر و متن نظر بده در میاورد و به دورهمی ادبی ما فسقلی ها و خودش تبدیل کرده بود یه جورایی:) 
    خدا برای دانش آموز هاتون حفظتون کنه و با تاخیر تولدتون مبارک ^-^
    پاسخ:
    به به چه کامنت انرژی بخشی
    مرسی عزیزم
    راستش زمان ما شیوه های آموزشی خیلی اشتباه بود
    و اینکه اون سال ها شما چنین معلمی داشتین خیلی جای تقدیر و تشکر داره
    ولی الان دیگه روال آموزش معلم محور نیست
    میخوام بگم من خیلی هنر به خرج نمیدم روال اینه که بچه ها مشارکت کنن و نظر بدن راجع به همه چی
    درس مال اون هاست من فقط یه راهنمام
    وضعیت خیلی سختیه. نمی‌‌دونم و نمی‌تونم نظری داشته باشم. به نظرم از پیشکسوتایی که بیشتر تجربه برخورد با دانش‌آموزا رو داشتن مشورت کنین. احتمال فراوان شما تنها نفری نیستین که با همچین مشکلی روبرو شدین. :)
    .
    با تأخیر یک روزه تولدتون رو تبریک میگم. امیدوارم سالی پر از خاطره‌های خوب باشه. :)
    پاسخ:
    آخه مشکل اینجاست که معلم های باتجربه چنین تجربه ای نداشتن!
    یعنی ما چون جوونیم و خیلی رابطه مون باهاشون خوبه چنین حسی بین مون ایجاد شده
    معلم های مسن تر خیلی خشک برخورد میکنن که من اصلا نمیتونم اونجوری باشم.
    ممنون بابت تبریک ولی قبول نمی کنم :)
    دخترا رو بغل می کنن؟ نمیفهمم 
    مگه ما دختر نبودیم؟ این ادا اصولا چیه؟ خوب حقتونه پسره برگرده اینو بهتون بگه 
    فکرشو بکن چه یادگاریهایی از بچه های کلاسش گرفته خوش بحالت 
    پاسخ:
    عزیزم وقتی میگم ماها نسل سوخته ایم منظورم همینه دیگه
    وقتی دانش آموز بودیم معلم سالاری بود
    وقتی معلم شدیم دانش آموز سالاریه
    بچه بودیم حرف حرف پدر و مادر بود
    مادر هم بشیم حرف حرف بچه است!
    اره این بخشش خیلی کیف میده :)
    مثل همیشه عالی
    پاسخ:
    لطف دارین:)
    دارم به زوایای پنهان معلمی پی میبرم کم‌کم، به جز اعصاب قوی که من ندارم میتونه کلی حس خوب به ادم منتقل کنه گویا:)
    + همون حرف مهدی رو می‌گرفتی و حلش می‌کردی دیگه:)) ولی من جای تو بودم و انقدر خودشون رو عزیز میکردن احتمال زیر پا گذاشتن حدود شرعی و شان و ... بود به نظرم:)))
    ++ من سه‌تا دوست دانشجوی دبیری دارم و یکی از معلم‌های دبیرستانم( معلم دینی سال اول دبیرستانم) هم از دوستانمه الان:)
    پاسخ:
    اوووووووووف خیلی خیلی اعصاب قوی میخواد!
    خب نمیشه که بهشون بگی نامحرمین وقتی میدونن که نیستن!
    همش 12 سالشونه:)
    منم گاهی دلم میخواد بغل شون کنم وقتی خوبن و درس خون:)
    ولی در کل شان معلمی اجازه نمیده اب پسرها زیاد صمیمی بشی:)

    :)))
    خب بهتره دخترا رو بغل نکنی تا مشکلی با پسر ها پیش نیاد .
    یام باید جفتشان را بغل بفرمایی
    پاسخ:
    خب مگه میشه دخترها رو بغل نکرد؟
    اون ها در هر لحظه مستعد بغل شدن هستن ولی من هیچ وقت نمیخوام بغل شون کنم اونها خودشون اقدام میکنن:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">