زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

کانال زمزمه های تنهایی: @zemzemehayema

طبقه بندی موضوعی

اسم مستعار

يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۹ ب.ظ

هوالمحبوب

 

اولین باری که فعالیتم رو توی فضای مجازی شروع کردم سال 91 بود به گمانم. یعنی قبل تر از آن توی خانه ی خودمان دسترسی به اینترنت نداشتیم. سال 88 بود که مریم سیستم جدید خرید؛ ولی سال ها طول کشید که از اینترنت دایال آپ برسیم به اینترنت پرسرعت و بتونیم به راحتی توی فضای مجازی فعالیت کنیم

اولین وبلاگم را سال 92 ساختم. به توصیه ی دوستم مینا، که می گفت خوب می نویسی و حیف است که کسی نوشته هایت را نخواند. البته اون زمان خیلی جدی نمی گرفتم حرفش رو، الانم زیاد به اینکه خوب می نویسم اعتقادی ندارم؛ چون دور و برم پر از آدم هایی هست که خودم غرق می شم توی نوشته هاشون. اما اینکه وبلاگ نویسی بهم کمک کرد و نوشتن رو برام راحت تر کرد حرف درستیه. اون سال های اول همه جا خودم بودم. یعنی اسم واقعی خودم،  هویت واقعی خودم. هیچ وقت نمی خواستم چیزی غیر از خود واقعی ام باشم. یه دوره ای که از بلاگفا کوچ کردیم به بیان به خاطر یه سری مسائل اسم مستعار انتخاب کردم و سال ها با اسم آذری قیز اینجا نوشتم. هیچ وقت عکسم رو جایی منتشر نمی کردم، روی پروفایلم همیشه عکس های غیر شخصی بود. اما چند ماه پیش تصمیم گرفتم کمی شکل حضورم رو تغییر بدم. از اینکه اینقدر توی چارچوب باشم و خودم رو پنهان کنم خسته کننده شده بود برام. حالا تنظیمات وبلاگ رو تغییر دادم. دارم با اسم خودم می نویسم. درسته که همیشه خودم بودم و هیچ وقت نقش کس دیگه ای رو بازی نکردم. اما حس می کنم اسم مستعار چیزی رو پنهان می کنه، یه جور دوری و غریبگی حداقل برای خودم به همراه میاره. هرچند که توی کامنت ها و توی آدرس ایمیلم همیشه اسم واقعی خودم بوده و تقریبا همه منو به اسم واقعی می شناسن. خلاصه که دارم توی همه ی صفحات شخصی ام بر می گردم به هویت واقعی ام.

  • نسرین

نظرات  (۱۱)

  • منصوره 🌹🌹🌹
  • سلام
    نوشته هاتون واقعا قشنگ هستند :)
    یادمه خودم زمانی که با اسم مستعار می نوشتم آخر طاقت نیاوردم و با اسم خودم ادامه دادم . 
    الان هرجا در فضای مجازی فعالیت می کنم با اسم خودمم و خوشحالم که از دست اون حس بد راحت شدم .
    موفق باشید :))))
    پاسخ:
    سلام
    مرسی بابت محبتت :)
    بله واقعی بودن حس خوبی داره:)
    سلام   عیدت مبارک

    به به دقیقا 
    به نظرم پنهان کاری کار افرادی هست که ریگی تو کفششونه 

    دیرکردم رو از بابت حضور در وب زیبایت پذیرا باش این ترم سرم خیلی خیلی شلوغ بود 
    در واقع دست به کاری زده بودم که در صورت حصول به نتیجه اطلاع خواهم داد 
    جای دیگر دوستان وبی مون که دیگه الان نیستن واقعا خالی هست کاش همون فعالیتهای وبی چندین سال قبل بود با دوستانی که برامون عزیز بودند والبته هنوز هم هستند 
    یا حق 
    پاسخ:
    ان شالله که خیره آخرش بانو جان
    منتظر خبرهای خوب هستیم:)
    الان یعنی من دارم باا اسم مستعار می‌نویسم و خودم رو پنهان می‌کنم؟ :d
    خارج از شوخی. به نظرم اینکه با اسم خودمون بنویسیم یا اسمی دیگه زیاد تفاوتی ایجاد نمی‌شه. اونایی که باید بشناسن می‌شناسنمون و همین کافیه.
    پاسخ:
    این حسیه که من نسبت به خودم داشتم نه اینکه به بقیه ی بلاگر ها داشته باشم.
    شما رو هم که به طور کامل میشناسم حتی ممکنه یه روز سر زده بیام در خونتون:))

    حس میکنم خیلی خیلی واقعی ای اینو تو اون دیدارمون به یقین رسیدم :)
    پاسخ:
    یا خدا
    من مشکوکم به خودم
    توی اون چن دیقه منو جور عجیب غریبی شناختی تو :))
    چرا گفتم خواهرجان :) 
    ولِلّش :) 
    پاسخ:
    الان سرچ میکنم تو کامنت هات:)
    بله بله
    شما بودین که واسه آخرین مطلبِ من اونجا کامنت فرستادین :)
    منم یک سال و چند ماهی میشه اونجا می‌نویسم.
    پاسخ:
    بله عزیزم من بودم:)
    شما توی جیم هم می‌نویسین؟! :)
    پاسخ:
    سلام بله سه سالی میشه
     با این ای دی nasrin-a
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ما شمارو با هر اسمی قبول داریم:-))

    پاسخ:
    قربان شما خوشگل خانوم:)
    من نظرمو در مورد اسمت گفتم؟ نه؟ 
    پاسخ:
    یادم نمیاد چی گفتی؟
    پس سلام بر "نسرین بانو"ی شهر بیان :)
    پاسخ:
    سلام بر جناب قدح
    ممنونم :)
    نوشته هاتون که واقعا عالیه یه بار فقط خوندنتون با گلو درد و لحجه آذری بود اما امیدوارم و دعا کنید روزی برسه منم دیگه از اسم مستعار استفاده نکنم راست میگین خسته کننده است
    پاسخ:
    لطف داری همشهری
    حتما میرسه چنین روزی امیدوار باشید
    یا رومی روم یا زنگی زنگ
    البته امیدوارم از جنبه ی مثبت باشه این خلاصی از اسم مستعار:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">