زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

سالی که گذشت....

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۲۲ ب.ظ

هوالمحبوب

 

اوایل فروردین یه بیماری عجیب غریب رو تجربه کردم که تا سیزده فروردین درگیرش بودم.

کل عید امسال رو پشت کامپبوتر یا تو بستر بیماری سپری کردم.

برای اولین بار تو زندگیم به یه پیشنهاد وقیحانه، یه جواب قاطع دادم.
چند تا کتاب خوب خوندم، چند تا فیلم خوب دیدم، رفتم تئاتر

برای اولین بار یه سفر دوستانه رو تجربه کردم، تنهایی تو خیابون های شهر غریب  قدم زدم و نترسیدم از گم شدن و دیر کردن و کلی استرس مسخره ی دیگه

جرات کردم و رفتم تو جمع دوستان داستان نویس کلی تجربه، کلی حال خوب نصیبم شد.

انجمن صنفی مون رو ثبت کردم .

انگیزه ی نوشتن کتابی رو که سالهاست بهش فکر می کنم پیدا کردم.

یه دوستایی پیدا کردم که دارم به داشتن شون می بالم.

حال بدی رو تجربه کردم، حالی که مرز بین خوشبختی و بدبختی بود ولی تونستم ازش سالم بیرون بیام.

دوباره خاله شدم و حسرت لباس صورتی خریدن و موهاش رو خرگوشی بستن رو به گور نبردم.

رفتم کلاس زبان، با کسایی که بودنش  پر از مهربونی و خنده و شوخی بود.

چند تا جشن امضا رفتم و از نزدیک با نویسنده های محبوبم دیدار کردم.

به عنوان اولین نفر قراردادم رو تمدید کردم.

دوباره اعتماد کردم و دوباره پشیمون شدم از اعتماد کردن.

و حالا توی آخرین نفس های اسفند 96 باید بگم سالی که گذشت به بدی چیزی که فکرش رو می کردم نبود. روزهای خیلی خوبی هم داشت که الان دارم مرورشون می کنم. تنها هدفم برای سال 97 تجربه ی حسرت های زندگیمه. چیزهایی که تو کل 29 سال زندگی، آرزوشون رو داشتم ولی هیچ وقت جرات انجامش رو نداشتم. امیدوارم برای هممون چیزی اتفاق بیوفته که ته دل مون بهش فکر می کنیم. امیدوارم تو سال جدید خوشبخت تر و پر امید تر باشیم.
امیدوارم سال بعد توی این پست آخر سالی چیزهایی رو بنویسم که همیشه آرزوی تحقق شون رو داشتم.
امیدوارم برای ما سال 97 سال تلاش و دویدن و لذت بردن باشه. امیدوارم حسرت به دل نباشیم تو این سال.

عیدتون قشنگ


  • نسرین

نظرات  (۹)

ایشالا سالی پر از خبرها و اتفاقات خوب در انتظارتون باشه
عیدتون مبارک
پاسخ:
سلام
سال حال خوب برای هممون ان شالله
عیدتون مبارک:)
سلام
سالی سرشار از موفقیت و سلامتی براتون آرزومندم

پاسخ:
سلام ممنونم آقا احسان
نمیدونم چرا کامنت تون رفته بود تو هرزنامه!
سلام سلام

ان‌شاءالله سال بعد خیلی بهتر باشه واستون
عیدتون مبارک خانم معلم جان ^_^
پاسخ:
سلام حوا جانم
ممنونم انشالله برای هممون سال خوبی باشه
سلام علیکم
نوروز و سال نو بر شما مبارک!
ان‌شاء‌الله سال جدید خیر و برکت مضاعف برایتان به‌همراه داشته باشد!
پاسخ:
سلام ممنونم
ان شالله برای همگی سال خوبی باشه
سپاس
عجب سالی بود96. الحمدلله تمام شد. صبح گفتم خوشبختانه از دام بلا رهیدیم و به 97 رسیدیم. از همون لحظه همون دم به حال بیماری افتادم یه گوشه. و نمی‌دونم دقیقاً کجام درد می‌کنه. :|
خلاصه که اگه نرسیدیم به 97 عیدتون مبارک
پاسخ:
امیدوارم بیماری که من پارسال این موقع تجربه کردم سراغ تون نیاد. 
صحت و سلامتی بهتون برگرده
سال ٩٧ سال ماست مطمینم:)
وای این چه خوشگله ^____^
بسی خوشحالم که سوالم همچین جواب فوق العاده ای داشت 
خیلی خوشگله دختر :) 
تو اون دو تا را بگو ببینم تا من هم بگم‌ :) 
پاسخ:
ما یه سال یه همچین چیزی درست کرده بودیم البته درخت سنجد بود یعنی یه شاخه ی خشک شده رو انتخاب کرده بودیم و سنجد ازش آویزون کرده بودیم و با گل و برگ تزئین کرده بودیم اینو دیدم به یاد اون گذاشتمش.
پیامت خصوصی نیست که خصوصی بفرست بگم.
سلام :)

ان شاءالله سال خوبی داشته باشید.

عیدتونم مبارک :)
قدحتان پر از نور الهی باد ...
پاسخ:
سلام
عید شمام مبارک
سالتون خوش پر از قدح های سلامتی :)
2540 چیه؟ 
پاسخ:
سال به تاریخ شاهی بود
به خاطر همین عکس رو عوض کردم
آمین :) 
فقط برام جالبه یه بُرِّ ۶۷ ای ریختین تو بیان :) تو چهارمین نفری هستی که فهمیدم 
مملکته؟ :)))
پاسخ:
ما 67 ها :)
من دو نفرشون رو میشناسم
بقیه رو نه
معرف یکن 67 های بیان رو :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">