زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

تنهایی زل‌زدن از پشت شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند
تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد
کسی که برای تو گل نمی‌خرد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

آه ساناز

شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

نظرات  (۲)

نویسنده است آقای براهینی؟
پاسخ:
بله براهنی
راز های سرزمین من
آواز  کشتگان
بعد از عروسی چه گذشت
معروف ترین رمان هاش هستن
و طلا در مس و قصه نویسی از آثار مهم در نقد ادبی
البته دفتر شعر هم داره چند تایی.
اهل تبریزه و یه مدت بعد از انقلاب مهاجرت کرده به آمریکا
چون چپ گرا بوده
شیوا ارسطویی و مهسا محبعلی از شاگردهای براهنی هستن.

آلزایمر درد بدیه. خیلی.
این داستانک یا نوشته خیلی دردناک بود. 
پاسخ:
داستانک نبود واقعی بود برای نویسنده ی محبوب من:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">