زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

مرا مانده‌ست در دِل آرزوی خوابِ کوتاهی

چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ب.ظ

هوالمحبوب


مرا مانده‌ست در دِل آرزوی خوابِ کوتاهی
صدای پایه‌های تخت می‌آید هر از گاهی!

که میخی می‌کِشد از پایه‌های تختِ من گویا،
به هرجا می‌کِشد از دستِ من بیچاره‌ای ، آهی!

چهل‌سال از چهل‌سو بسته‌ام دَر را ولی افسوس
که این وامانده پیدا می‌کُند از روزنی راهی !

گمان کردم که کُشتم دشمنِ خود را و جان بُردم
ندیدم خُفته در گهواره دارد طفلِ خونخواهی!

تورُّق کرده‌ام تاریخ را صدبار و در وِی نیست،
که از خشمِ رُعایا رَسته باشد عاقبت شاهی...


#حسین_جنتی


  • نسرین

نظرات  (۵)

  • آشنای غریب
  • بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
    آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

    شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق
    آزار این رمیده سر در کمند را

    بگذار سر به سینه من تا بگویمت
    اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

    بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
    عمری است در هوای تو از آشیان جداست

    دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام
    خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

    شاید که جاودانه بمانی کنار من
    ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

    تو آسمان آبی آرام و روشنی
    من چون کبوتری که پرم در هوای تو

    یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم
    با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

    بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
    بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

    بیمار خنده های توام بیشتر بخند
    خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

    فریدون مشیری
    پاسخ:
    ممنون
    بسیار زیبا
    زیبا بود.مرسی
    پاسخ:
    خواهش میکنم
    آرزوی ما هم همینه :(
    پاسخ:
    امید که محقق بشه :)
  • جناب دچار
  • مصرع اول رو توی این دوره زمونه و این سبک زندگی خیلی کم میشه تجربه کرد :)
    پاسخ:
    بله متاسفانه
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا:)
    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">