زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

تنهایی زل‌زدن از پشت شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند
تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد
کسی که برای تو گل نمی‌خرد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

شهر شلوغ شده

يكشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۴۷ ب.ظ

هوالمحبوب

گاهی وقت ها سیر اتفاقات برایم خنده دار و عجیب است! ملتی که گرانی هایی سال 88 تا 92 رو از سر گذرانده اند و خم به ابرو نیاورده اند؛ عجیب است که حالا یاد مشکلات معیشتی شان افتاده اند.

سال 91 که برای مریم  جهیزیه می خریدیم را هیچ وقت فراموش نمی کنم، قیمت همه چیز از امروز تا فردا کلی بالا می رفت، قیمت هیچ چیزی ثبات نداشت، لباس، کفش، لوازم خانگی و .....

زمانی که قیمت حامل های انرژی در طی هشت سالِ یارانه ای به بالاتر از ده برابر رسید، کسی صدایش در نیامد. ولی حالا شهر شلوغ شده است. داریم کم کم بعد از چهل سال به وجود کلاه بزرگی که سرمان رفته است پی می بریم!

هیچ کس منکر سختی ها، فشارها، گرانی ها، بیکاری ها و هزار مشکل دیگر نیست. مگر ما در این شهر و دیار زندگی نمی کنیم؟ زمانی که یارانه های 45 تومانی را به ناف مان بستند و به ریش مان خندیدند، باید می فهمیدیم چه روزگاری برایمان رقم خواهد خورد! زمانی که قبض های بیست هزار تومانی شد 100 هزار تومان باید شست مان خبردار می شد که این تازه اول ماجراست.

وضع مملکت در این چند سال اخیر، حداقل از نظر مناسبات سیاسی خیلی بهتر شده است. بخش اعظمی از پول های بلوکه شده آزاد شده است، میزان فروش نفت چندین برابر شده است و در حال حاضر می توانیم در قبال فروش نفت پول دریافت کنیم نه پشم گوسفند! پول مان را از چین و هند و چند کشور دیگر پس گرفته ایم و باید اقتصادمان یک تکان اساسی می خورد!

اماکدام مشکل معیشتی در این کشور حل شد و کدام زندگی رو به رفاه رفت؟!

در آستانه ی پایان قرن 14 شمسی، هنوز مشکل بزرگ کشور ما معیشت است!

هنوز هم شب می خوابیم و صبح بیدار می شویم و کمر پدر ها خم تر شده است و چین پیشانی مادر ها عمیق تر!

ترس یک روز نبودن پدر، ترس نداشتن نان آور خانه، بسیاری مان را از پا انداخته است!

کدام آرمان مان محقق شد؟!

این صدای فریاد و مشت های گره کرده، صدای توده ی مردمی است که چهل سال است منتظر تحقق رویاهای انقلابی شان هستند! 

  • آذری قیز

نظرات  (۶)

سلام
خیلی اهل کامنت گذاشتن نبودم ولی...
احساس کردم شاید این حرفا رو بگم بهتره
بخشی از فرمایشاتتون درست و به نظر بنده برخی نادرست بود
در مورد برخی تصمیماتی که در کشور اتفاق میوفته همه این تصمیمات توسط دولت گرفته نمیشه، حاکمیت و نظام جدای از دولت هاست
البته بعضی ها منظور از نظام رو رهبری مدونن که این هم اشتباه است
رهبری هم بخشی از نظام هست. تمام دولت هایی که اومدن و رفتن نقات قوت و ضعف فراوانی داشتن و به جرات همگی از دولت ها قبل از انقلاب عملکرد بهتری داشتن.(این مطلب با مطالعه تاریخ پر واضح)
اما در مورد برخی تصمیماتی که گرفته میشه و مردم گاها راضی یا ناراضی هستند از اون، مثل مسئله یارانه ها در دولت قبل یا مذاکره با آمریکا در دولت فعلی، این ها تصمیمات نظام است که با توجه به جلسات و مشاوره ها کارشناسی هایی که انجام میشه گرفته میشه. اصل تصمیم با توجه به شرایط کشور و با دید کارشناسی و انصاف تصمیمات درستی هستند. ولی دولت ها بعضا از پس اجرای آن بر نمی آیند و خساراتی را به بار می آورند.
باز هم برای مثال، مثل اجرای یارانه ها و مذاکره با آمریکا
والحمدلله هم که در کشور جناح های سیاسی پس از به قدرت رسیدن به جای اینکه پشت به پشت هم دهند برای ساخت و پیشرفت کشور شروع می کنن به سنگ انداخت زیر پای هم...(اصلاح طلب و اصولگرا هم نداره)
حالا شما این رو اضافه کنید به یک تصمیم نادرست در اجرا...
اضافه کنید به دشمنی های دشمنان
اضافه کنید به خائنان داخلی و...


توده مردم که فرموده بودید  گله مند اند درست است ولی همین توده مردم پای انقلابشان هم ایستاده اند.مردم چهل سال پیش به خاطر سیب زمینی پیاز انقلاب نکردن که حالا به خاطر چنین چیزایی انقلاب کنن.

به نظرم نیازی به انقلاب دوباره نیست چون ناکارامدی از حاکمیت نیست از دولت هاست، باید تصمیم درست در انتخاب دولت هاگرفت...


ببخشید قصد جسارت نداشتم، پست و کامنت ها رو که خوندم جسارت کردم و اینا رو نوشتم




پاسخ:
سلام
خوشحالم از کامنت دادن تون:)
بحث های سیاسی هیچ وقت سرانجامی ندارن
بحث از سیاست کلا به نظر بی فایده میاد
چون بین چیزی که من میگم و شما میگین با اون چیزی که حقیقتا وجود داره 
ممکنه فرسنگ ها فاصله باشه.
به هر حال امیدوارم کشورمون روی ارامش رو ببینه و اوضاع کمی بهتره بشه
فقط دوست دارم تموم بشه این روزا...
پاسخ:
منم
  • آشنای غریب
  • نمیدونم چی بگم

    یا بهتره بگم که اگه نگم بهتره
    همه حرفات متین

    اما الان وقت انقلاب کردن نیست به نظرم
    پاسخ:
    انقلاب اتفاق نخواهد افتاد ولی اگر بیوفته سرنوشتی جز افغانستان و عراق فعلی در انتظارمون نیست!
    ببخشید شصت درسته نه شست! شرمنده ها
    پاسخ:
    نه خواهش می کنم
    ممنون از تذکرتون
    ولی شست به معنای انگشت همین شکلی که من نوشتم نوشته میشه
    اون شصت به معنای عدد شصته :)
  • آقاگل ‌‌
  • اتفاقی که در حال حاضر داره میفته من رو یاد سخنان یک فردی میندازه در سالی که انتخابات مجلس بود. ایشون می‌گفت اگر کشور وارد وضعیتی بشه که مردم به خیابان‌ها بیان اینبار وضع با وضع 88 سراسر فرق می‌کنه. چون 88 مردمی که به خیابان‌ها اومدن از طبقه‌ی متوسط و بالا و دانشجوی مملکت بودند. قابل هدایت بودند. ایدئولوژی نسبتاً مشخصی دشتند. ولی اینبار مردم طبقه‌ی پایین مملکت هستند که به خیابان‌ها خواهند اومد. اینجا دیگه وضعیت متفاوته. این‌ها قابل هدایت نیستند. مثل یک جریان سیل آسا می‌مونن که اگه جلوش به درستی گرفته نشه همه چیز رو تخریب می‌کنه. و براش هیچ چیزی اهمیتی نداره. در مورد حرف تون هم، سد هیچ وقت به خاطر آب زیاد ترک بر نمی‌داره. این درواقع تداوم فشار آبه که باعث ترک خوردنش میشه.
    پاسخ:
    فقط امیدوارم همون ملتی نباشن که انقلاب کردن!

    جمله ی آخرتون لایک داشت:)
  • جناب دچار
  • این صدای فریاد و مشت های گره کرده، صدای توده ی مردمی است که چهل سال است منتظر تحقق رویاهای انقلابی شان هستند!

    این جمله خیلی خوب و منطقی بود :)
    پاسخ:
    خیلی ممنونم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">