زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

تنهایی زل‌زدن از پشت شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند
تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد
کسی که برای تو گل نمی‌خرد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

پسر چشم زاغ کلاس

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۰ ب.ظ

هوالمحبوب

 

نمیدونم بهتون گفتم یا نه ولی من از پسرای چشم رنگی خوشم نمیاد. مخصوصا اونایی که چشم شون زیادی رنگیه و داره به زردی میزنه! نمیدونم دقیقا به این نوع رنگ چشم، چی میگن؛ ولی جور حال به هم زنی رنگیه. نه مثل چشم این بازیگرا شیک و خاص و تو دل برو!

اولین خواستگارم  رو صرفا به خاطر چشم های رنگی اش جواب کردم!

خلاصه که امسال دو تا چشم رنگی تو کلاسم دارم. دو تا چشم رنگی که از دو تا دنیای متفاوت اند.

ایلیا پسر درس خون و بچه مثبت و کمی دل نازک کلاس. پسر مدیر مدرسه است ولی نه اهل سو استفاده از موقعیتش هست و نه اهل خرابکاری. در کل جزو بهترین های کلاسه فقط یه کوچولو تنبل تشریف داره!

پسر چشم رنگی دیگه صد و هشتاد درجه با ایلیا متفاوته. شر و شیطون  با صدایی که انگار در حال جیغ کشیدن ممتده. چشم های زاغ ورقلمبیده ای داره و صورت گرد و قدی کوتاه. یک خپله ی پررو و پر مدعا. پر ازبی انضباطی، پر از تنبلی، پر از درس نخوندن پر از شلوغ کاری و در یک جمله یک پرروی تمام عیار!

ولی عاشق کارهای عملیه. عاشق تحقیق، آزمایش، کنفرانس و.....

از پدرش حسابی می ترسه و اگه اسم زنگ زدن به بابا پیش بیاد خیلی اخلاقش بهتر میشه.

روزهایی پیش میاد که سه روز متوالی تکلیفی رو انجام نمیده یا جزوه ای رو همراه خودش نمیاره و صورت نسبتا شرمنده ای به خودش میگیره ولی باز هم فردا همون آشه و همون کاسه.

پدرش معتقده که من بلد نیستم باهاش رفتار کنم یا نمیتونم ارتباط درستی باهاش برقرار کنم! در حالی که به تنهایی میتونه یه لشکر رو از نظر مغزی تخریب صد در صد بکنه!

امروز سر جلسه ی امتحان وقتی داشت بی وقفه حرف میزد و خاموش نمی شد؛ بهش گفتم: مهدی بعضیا با برق کار میکنن، میشه از پریز کشیدشون، بعضیا باتری خورن، میشه باتری شون رو در آورد، ولی تو رو از برق بکشن با باتری کار میکنی، باتری هاتو در بیارن با نور خورشید کار می کنی و....

خلاصه خاموش شدن در کارش نیست این پسر ما. 

  • آذری قیز

نظرات  (۲)

  • آشنای غریب
  • بر حذر ائتماق گرک اوچ ذاتدن
    گوی گوز   و   ائوز قیرمیزی   ،  توک ساری دن

    و آلله گورستمه سین اوگونی که هر اوچی با هم بیر نفر ده جمع اولا


    مفهوووم بود؟
    یا معنی کنم
    پاسخ:
    اتفاقا مادر بزرگ منم اینو میگفت :)
    دقیقا همینه ولی خوشبختانه این فقط یکی رو داره :)
    تورکم ها نیه مفهوم دییر :)
  • آقاگل ‌‌
  • ذات پسربچه‌ها شیطنت‌خیزه. :) همین ما وقتی بچه بودیم به حدی بود شیطنت‌هامون که روزی نبود کتک نخورده به اتمام برسه. ولی کم کم سر به راه شدیم. ان‌شالله این پسرک چشم‌زاغ هم کم کم سر به راه میشه. البته این وسط از نقش والدین بچه‌ها نمیشه به راحتی عبور کرد. بیشترین نقش رو والدین بچه‌ها دارن.
    پاسخ:
    شیطنت رو میشه تحمل کرد
    ولی کج فهمی و جاسوس بازی هاشو نه
    دقیقا پدرش هم هرچی این میگه باور میکنه و هر روز تقریبا مدرسه است!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">