زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

من تو را دوست....

سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۲۱ ب.ظ

هوالمحبوب


یه چیزی درست وسط سینه ام انگار از حرکت ایستاده. انگار یکی داره چنگ میزنه به سینه ام و هی دلم داره بالا میاد و میخواد تا فرار کنه از دست من.......

دارم به تو فکر می کنم. به تویی که بودن باهات یه عالم دیگه ای بود. حیف که گم کردیم همو. حیف که ایستادیم و متوقف شدیم. 

دارم به اون روزهای خوب و شب های بهشتی فکر می کنم. به کتاب و قصه و شعر. به بازی و خنده و رقص کنان پرواز کردن.

کجای این جهان ایستادی و داری بهم لبخند میزنی؟!

فرشته ی کوچک من.....

هنوز یادم نرفته هرچند کمی دیر هرچند کمی دیر هر چند کمی دیر....

ولی موقعی هم که بودی همین قدر عزیز بودی

باور کن....

هنوزم جات درست وسط قلبمه. نگو که ندارمت.....

یادمه توم مال همین حوالی بودی و من زود از دستت دادم....

برام دعا کن که بیام پیشت....

  • نسرین

نظرات  (۶)

خدایش بیامرزد ..
پاسخ:
ممنونم عزیزم
خدا عزیزان اسیر خاک شما رو هم رحمت کنه:)
چقد غمگین بود 

کسی رو از دست دادی نسرین بانو؟
خدا نکنه عزیزم اینقدر ناراحت نباش
نبینم غمتو عشقم
پاسخ:
نه غمگین نیستم
تولدش بود یهو دلم هواشو کرد
بله سال 90 هشتم فروردین از بین مون رفت....
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • بگو منو هم دعا کنه.
    پاسخ:
    اگه بتونه که خیلی خوبه:)
  • آشنای غریب
  • دلِ تنگم خیلی چیزا میخواد
    ولی مجبورم دهنمو ببندمو فقط بخونم واز درون آه بکشم
    و به همین آه بسنده کنم

    فقط منم میگم کاش یه ذره باهام کنار میومد 
    یا اصلا کسی بود که از افکار درونم و نیت من خبر داشت
    هیچ کسی نفهمید منو
    هیچ کس
    هیچ کس
    پاسخ:
    عزیزم:(
    چقدر سخته داشتن این حس ها و حمل کردنش....
    برات صبر و فراموشی آرزو می کنم هرچند میدونم بهش نخواهی رسید
    تا وقتی که خودت نخواهی...
    درک میکنم عمیقا
  • محمدباقر قنبری نصرآبادی
  • چه حسرتی نهفته در این مطلب!
    دردآور است...
    پاسخ:
    شاید....
    حسرت که هست درد هم هست
    ولی باید کنار اومد باهاش...
    مرسی از حضورتون
  • آشنای غریب
  • خب الان ما هستیم 
    ولی چی کامنت کنیم آخه 
    بعد میگین که نیستین!!!
    پاسخ:
    هر چه دل تنگت می خواهد ....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">