زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

مرد کوچک دوست داشتنی

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۲۷ ب.ظ

هوالمحبوب


سرم پایین بود، داشتم طرح درسی می نوشتم، بچه ها  هم آرام و سر به زیر داشتند امتحان می داند، یکهو امیرحسین، پسرک تخس کلاس بلند شد و سراسیمه به سراغم آمد، با تعجب سرم را بلند کردم و چشم هایم را به چشم های گرد بامزه اش دوختم، منتظر بودم که سوالی بپرسد یا نق و نوقی بکند که آزمون را بلد نیست. اما او مردانه نگاهم کرد و گفت: خانم اجازه؟ سینا داره به حریم شخصی من تجاوز میکنه !

هاج و واج نگاهش کردم. سینا سرش مثل فانوس دریایی در حال گردش بود. منظورش از حریم شخصی همان ورقه ی امتحانی اش بود. که با وجود قایم کردنش در هزارتوی کتاب هنوز هم به نظرش امنیت لازم را برای دور ماندن از چشم های فانوس دریایی را نداشت.

حریم شخصی را در کتاب اجتماعی به تازگی خوانده بودند. خوشحال بودم که اینقد درسش را خوب یاد گرفته و می تواند مصداق های خوبی برایش پیدا کند. خوشحالم از اینکه این 12 مرد کوچک کم کم دارند سر به راه می شوند.

همان هایی که چهار شنبه رهایشان کردم و از کلاس بیرون زدم و نشستم روی پله های سرد سالن به گریه کردن، حالا انگار دارند می شوند جان و دلم. کم کم مهربانی می دود توی چشم هایم و کم کم دارم دوست داشتن شان را تمرین می کنم....


نظرات  (۸)

دنیای بچه ها دنیای قشنگی است. نوشته های شما هم زیباست
پاسخ:
ممنون نظر لطف شماست:)
ای جان دلم خدا حفظشون کنه
با شما
پسرا ذاتشون شلوغه همینن دیگه
پاسخ:
بله دیگه باید بسوزم و بسازم:)
سلام
کاش من هم معلم بودم
پاسخ:
سلام:)
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ای جان، حریم شخصی:-))))
    فکر کنم قبلا یه بار گفتم ولی بازم میگم: معلمی کار خیلی سختیه!
    پاسخ:
    سخت و شیرین خیلی هم شیرین
  • مهــ ـــسا
  • بعضی ها تو تربیت یه بچه میمونن ولی معلم باید یه نسل رو تربیت کنه!خیلی کار سختیه.خسته نباشی!
    پاسخ:
    خیلی سخته ولی شیرین هم هست
    ای جان دلم

    خوش بحالت نسرین بانو خیلی حس خوبیه معلم بودن الان انگار همه پسرهای خودتن دارن جلو چشمات رشد میکنن 😊

    فقط منظورت از چهارشنبه رهایشان کردم رو نفهمیدم
    پاسخ:
    واقعا خیلی شغل شریف و دوست داشتنیه.

    چون چهار تا پسر بیش فعال دارم توی کلاس که گاهی کنترل کردن هم زمان شون خیلی سخته. منم سال اولمه که توی پسرانه درس میدم. اون روزم اوضاع کلاس بدجوری به هم ریخت دیگه نتونستم کاری کنم و زدم بیرون و نشستم کلی گریه کردم تا اینکه با تعهد کتبی که پیش مدیر دادن راضی ام کردن برگردم سرکلاس  شون از اون روز به بعد خیلی اوضاع بهتر شده:)
  • آشنای غریب
  • منم دوست ندارم ها تو حریم شخصی شما دخالت کنم 
    اما چهارشنبه چرا گریه کردید ؟؟
    پاسخ:
    چون حریم شخصی نیست میگم بهتون:)
    چون چهار تا پسر بیش فعال دارم توی کلاس که گاهی کنترل کردن هم زمان شون خیلی سخته. منم سال اولمه که توی پسرانه درس میدم. اون روزم اوضاع کلاس بدجوری به هم ریخت دیگه نتونستم کاری کنم و زدم بیرون و نشستم کلی گریه کردم تا اینکه با تعهد کتبی که پیش مدیر دادن راضی ام کردن برگردم سرکلاس  شون از اون روز به بعد خیلی اوضاع بهتر شده:)
    من هم کم کم میفهمم چرا معلم های خانواده ام هیچ وقت از شغلشان ناراضی نبودند، حتی اگر اندازه شغل دوم درآمد نداره.
    پاسخ:
    به نظرم معلمی شریف ترین و ارزشمند ترین شغل توی کل جهان هستیه. چیزی که همه جوره میتونه راضی ات کنه به شرطی که سیستم آموزشی جلوی پرورش روح خلاقیت معلم ها رو نگیره. با این همه کاغذ بازی و آزمون های مختلف راه رو بر ابتکارات نبنده. من هیچ وقت پشیمون نمیشم از معلمی کردن.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">