زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.


طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

سنجاب ماهی عزیز

پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۰۰ ب.ظ

هوالمحبوب

همیشه از دیدن کتابهای تازه چاپ شده، به وجد میام. اینکه جزو اولین خواننده های یک اثر باشی جدا خوشحال کننده است. شاید دلیلش همین بود که بدون اینکه فریبا رو بشناسم و مطالب وبلاگش رو درست و حسابی دنبال کرده باشم؛ مشتاق شدم که کتابش رو خریداری کنم. حالا بماند که چه مکافاتی کشیدیم من و نیلوفر(همون نیکولای آبی) تا فریبا جان کتاب رو به دستم برسونه. داستان این پست، داستان معرفی کتاب سنجاب ماهی عزیزه.

نام کتاب: سنجاب ماهی عزیز، نوشته ی فریبا دیندار، نشر هوپا، تصویرگر: مرجان ثابتی


کتاب، داستان دختر نوجوانی است که پدرش در دریاچه غرق شده است، اما او به دلیل روح حساس و ذهن خیال پردازش، اینطور تصور می کند که پدرش تبدیل به یک ماهی شده است! سنجاب ماهی عزیز داستان دختری خیال پرداز، گریزان از مدرسه، خلاق و البته منزوی است، که ترجیح میدهد وقتش را با هر چیزی غیر از مدرسه رفتن سپری کند.

نینا اسدی، روی اسم آدم ها حساس است و از نامی که پدر و مادرش برایش انتخاب کرده اند ناراحت است، ترجیح میدهد بقیه او را سنجاب ماهی صدا بزنند نه نینا!

نینا نسبت به محیط اطرافش بی نهایت حساس و دقیق است، انسان ها را بر اساس رفتارها و نگاهش شان توصیف و نام گذاری می کند.

داستان در همان ابتدا مرا به شدت به یاد کتاب عزیز کنسرو غول می انداخت، شباهت هایی که بین توکا و نینا، به عنوان قهرمان این کتابها، وجود دارد.خیال پردازی ها، پدری که هر دو از دست داده اند، مادرهایی غمگین و تا حدودی افسرده و موجودات خیالی که به زندگی هر دو راه پیدا کرده اند.

نوشته های فریبا را در وبلاگش اگر دنبال کرده باشید می دانید که ساده و روان و یکدست می نویسد، همین سبک را در اولین رمانش نیز رعایت کرده است. داستان بسیار خوش خوان، روان و دوست داشتنی است. تصویرگری های مرجان ثابتی به زیباتر شدن کتاب بسیار کمک کرده است. کتاب طرح جلد زیبایی دارد که مشخص است رویش فکر شده است. و نام جذابی که بی شک خلاقیت نویسنده اش را نوید می دهد.

داستان را دوست داشتم، در واقع از وقتی معلم شده ام، به کتابهای نوجوان علاقه ی بیشتری پیدا کرده ام. حس می کنم هر کدام از ما تکه ای از وجودمان را در کتابهای نوجوان پیدا خواهیم کرد. بخش هایی از شخصیت ما در این کتابهاست که شاید خودمان جرات آشکار کردنش را نداشته باشیم.

قصه ی سنجاب ماهی عزیز، قصه ی نینای تنهای غمگینی است، که در بازار روز میان بساط ماهی ها، دنبال پدرش می گردد به خیال اینکه او ماهی شده است و نگران است که مبادا یک روز به تور یکی از صیادها گیر کند و به فروش برسد!

قصه درباره ی تصورات ماست از محیط زجرآور مدرسه و ساعت هایی که به اعتقاد خیلی هایمان در آن به هدر داده ایم.

قصه درباره ی معلمای نیناست که هر کدام شان به نوعی ملکه ی عذاب نینا هستند.

تنها ایرادی که میتوانم به محتوای کتاب بگیرم، تصویری است که نویسنده از مدرسه و معلم ها برایمان ساخته است، شاید اگر معلم نبودم میتوانستم با این بخش کنار بیاییم. اما واقعیت این است که مدارس ما هرچند از تصویر آرمانی مان بسیار دور اند؛ اما اینقدرها هم که نویسنده تصویر کرده محیط عذاب آوری برایمان نبوده است. معلم ها هم به این تلخی و بداخلاقی نیستند باور کنید!

تصورم این است که نویسنده در به تصویر کشیدن شخصیت معلم، و توصیف حال و هوای مدرسه بیش از حد اغراق کرده است.

کتاب چند غلط تایپی هم داشت که امیدوارم با ویرایش جدید در چاپ های بعدی اصلاح شود. برای نویسنده ی جوانش هم آرزوهای خوب دارم و امیدوارم کتابهایش تند تند به چاپ برسند.


نظرات  (۵)

بله همینطوره 
البته من نویسنده رو از طریق وبلاگش میشناسم 
پاسخ:
منم از طریق وبلاگ دوستانش:)
اسم کتاب خیلی جالبه و به همین دلیل کتاب توی لیست کتابایی که امسال حتماً باید بخونم قرار گرفته. 
پاسخ:
البته اگه به کتابهای نوجوان علاقمند هستید:)
فقط میگم با اسم کتاب تو وبلاگ نرگس سبز آشنا شدم و زود از کادر خارج میشم تا با آقا احسان در مورد وقت آزاد به توافق برسید :)
پاسخ:
هوووووووووم برای دانشجو جماعت این ماه و ماه بعدش حکم سرنوشت رو داره:)
فعلا من خیلی هنر کنم 4 تا کتاب 600 صفحه ای لاتین رو با تمرینهای چپندرقیچی اش بخونم و حل کنم هنر کردم!
قطعا شرایط منو نمیدونید فقط بجای من کتاب بخونید همین
پاسخ:
چهار تا کتاب 600 صفحه ای لاتین گوارای وجودتان مستر احسان:)
بالاخره این روزهای سخت هم تموم میشه
شمام میتونید بشینید کتابهای دلبخواهی بخونید.....

خوشبحالتون زمان دارید یه همچین کتابهایی میخونید
این روزها رو قدر بدونید
من هم یه زمان فراغت بال و زمان داشتم و در رودخونه یه کتابخونه زیبا شنا میکردم و کتاب میخوندم
پاسخ:
اگر در جریان ریز زندگی و مشغله های من بودید قطعا میدونستید که توی چه اوضاعی دارم کتاب میخونم. در واقع معتقدم کتاب خوندن اصلا نیاز به زمان خاصی نداره فقط باید زمان های پرت خودمون رو گیر بیاریم و به کتاب اختصاص بدیم.
من این کتاب رو ساعت هایی که از بچه ها امتحان میگرفتم، ساعت هایی که مشغول تایپ مقاله هام بودم جسته و گریخته خوندم:)
براتون چنین فراغت هایی رو ارزومندم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">