زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

پنهان میکنم جای خالی ات را در پستوی این عاشقانه ها

زمزمه های تنهایی

سلام!
از اینکه اندازه ی هیچ کدام از شما خوب نمی نویسم، لجم میگیرد. از اینکه هر روز یک وبلاگ جدید پیدا میکنم که نوشته هایش تا مدتها میخکوبم می کند، لجم میگیرد. از اینکه مجبورم مدام به تک تک تان لبخند بزنم و هیچ وقت نمی توانم جواب دندان شکنی به بعضی هایتان بدهم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه گاهی وقت ها حوصله سر بر می شوم هم لجم میگیرد. از اینکه گاهی دلم بیشتر از هر وقت دیگری پر شده است ولی نمی توانم بنویسم لجم میگیرد. از اینکه اینجا اینقدر برای من مهم شده است ولی برای هیچ کدام شما مهم نیست، هم لجم میگیرد. از اینکه دوست تان دارم و نمیتوان بهتان بگویم، هم لجم میگیرد. از اینکه نمی توانم هر وقت دلم خواست پست بگذارم و هر چیزی که دلم خواست توش بچپانم، بیشتر لجم میگیرد. از اینکه مجبورم صبح ها سر یک ساعت مشخص بیدار شوم و شب ها سر یک ساعت مشخص بخوابم لجم میگیرد. از اینکه می دانم هر شروعی یک پایانی دارد هم لجم میگیرد. از اینکه نمی آیید بی هوا برام کامنت بگذارید، هم لجم میگیرد. حتی از اینکه پست های جدیدم را می بینید و انگار نه انگار و صفحه رو می بندید و میروید هم لجم میگیرد.
اما در کنار همه ی این ها اینجا یک عدد نسرین خوشحال هست که دوست دارد تا ابد برای شما بنویسید. برای شما خواننده های خاموش و بی حوصله. برای شما بلاگر هایی که دوستش ندارید حتی. اینجا مهمترین بخش دنیای مجازی من است. دنیای که در آن یک معلم ادبیات نشسته است و از دل مشغولی هایش برای شما حرف می زند.

کانال زمزمه های تنهایی: @zemzemehayema

طبقه بندی موضوعی

مونالیزای منتشر

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۴۱ ب.ظ

هوالمحبوب


طبق قولی که 19 روز پیش به خودم و شما دادم، قرار بود پست بعدی درباره ی معرفی کتاب باشد. همین یک قول مصرم کرد کتابهای ناتمامم را تمام کنم و کتابهای جدید خاک خورده ام را که اغلب تحفه ی نمایشگاه هستند، ورق بزنم.

کتاب بازی انگار دوباره در وجودم ریشه دوانده، تلگرامم به حالت تعلیق درآمده به طوری که فقط ساعت یازده شب به بعد مدتی مشغولش می شوم، در مسیر برگشت از مدرسه، به جای چک کردن گوشی، کتاب ورق می زنم.حس خوب و دلچسبی دارم. زندگی زیباتر شده و من خوشحالم از این تغییر خوبی که کرده ام.

کتابی که چندین روز پیش تمام کرده ام ولی به خاطر یک سری دلمشغولی، فرصت نوشتن درباره اش را نداشتم«مونالیزای منتشر» نام دارد.

 مونالیزای منتشر را شاهرخ گیوا(مرزوقی) نوشته است و نشر ققنوس آن را در سال 87 به چاپ رسانده است. این رمان، برنده ی جایزه ی مهرگان ادب و تقدیر شده ی جایزه ی واو می باشد. تمام چیزی که از کتاب می دانستم تحسین چند نویسنده ی صاحب نام بود و اسم عجیب کتاب. که میتوانست انگیزه ی خوبی برای خریدنش باشد.

و حالا حسی که در پایان کتاب دارم مثل اغلب کتاب ها، حسی مبهم توام با کمی حسرت بود.

خلاصه ی کتاب: «داستان از دوره ی قاجار شروع می شود. داستانی که با حکایت عشق و جنون فیروز خان مشیرالدوله آغاز می شود و با داستان چندین نسل از نوادگانش ادامه می کند تا به زمان معاصر کشیده شود، چکیده و عصاره ی تمام  داستان، عشقی موروثی است که در افراد خاندان قیونلو رخنه می کند و در نهایت به جنون می رسد.»

 معرفی: داستان در نه فصل روایت می شود، هر فصل راوی مخصوصی دارد، و روایت ها در ظاهر از هم جدا به نظر می رسند و شکل و شمایل یک داستان کوتاه را دارند اما هر داستان پیوندهایی با سایرین دارد و به نوعی رشته های در هم تنیده ای را تشکیل می دهد که مثل تکه های یک پازل رمان را سر و شکل می بخشند.

روایت فصل اول و دوم که آغاز ماجراست و داستان عشق جد خاندان قیونلو به دختری ابخازی را بیان می کند، بسیار دلچسب از کار در آمده است. نثر داستان به خوبی به سبک آن دوره وفادار مانده است و ثقیلی کلمات از حلاوت آن نکاسته است. همین دو فصل اول برای اثبات چیره دستی نویسنده  ی کتاب کافیست. اما متاسفانه هر چه به پایان نزدیک تر می شویم، آن تحلیل های بکر، تصویر سازی های جاندار، و روایت گری های پخته کمرنگ تر می شود. به طوری که در فصل موخره، تنها شبهی از نویسنده در جلد کلمات دویده است و جانداری نیمه ی نخست کتاب از بین رفته است.

نکته ای که شاهرخ گیوا به خوبی به آن توجه نشان داده، انتخاب اسامی شخصیت های داستان است. به جای رمان های امروزی که بی هیچ پشتوانه ای اسامی شیک را پشت سر هم ردیف می کنند، اسامی کتاب دقیقا منطبق بر سیر تاریخی داستان انتخاب شده اند.

تک گویی ها، توصیف حالات عاشقانه و پاره ای از روایت های تاریخی کتاب دلچسب و خواندنی است. کتابی است که پشیمان تان نخواهد کرد و مطمئنا دست خالی رهایتان نمی کند.


بخش های جذابی از کتاب:




بیخود فرار می کنی ! بیخود فرار می کنی ... آن قدر دنبالم می آید تا جیغ بکشم و او هم پس پس برود . گوش های دیوارها و آجرهای عمارت ، به جیغ های نیمه شبانه ام رام شده اند  . اما من هنوز می ترسم . انگار تا به ابد ، انگار ...

 

تلخی ماجرا درست همین جاست . این که دردی مخصوص به خودت داشته باشی و حتی نتوانی به دیگران ابراز کنی این رنجی که می کشی از کجاست و چیست ؟

 

همه دارن دروغ می گن . می خوان گولم بزنن که خیال خودشون را باور کنم . اما مگه می شه کار دلت رو بدی دست حرف این و اون .

 

وقت هایی هست که تا یک چیزهایی را با چشم و گوش لمس نکنی ، باور نمی کنی چنین اتفاقاتی هم ممکن است رخ بدهند !

 

نگاهت که قهوه ای تر از قهوه ای است
حتی اگر نبودن تر از نبودن باشی
نمی گذارد باور کنم کنارم نیستی ...


نظرات  (۸)

نسرین جان روزت مبارک.
پاسخ:
ممنون هلمای نازنین
سلام نسرین بانو

روزت پیشاپیش مبارک و ممنون از معرفی بازم نابت

یک غلط املایی هم به رسم همیشه داره به جای چک "کردن" گوشی..

موفق باشی و پایدار دوست خوبم
پاسخ:
سلام بانوی مهربانم
ممنون از تبریکت:)
اصلاح شد
توم همین طور
روزت مبارک :))) معلم عزیز^_^
پاسخ:
ممنونم:)
اون انتشار در آینده به عقلم نرسید در اون لحظه متشکرم از راهنمایی ات:)
آره اسم پست رو دیده بودم ولی حالم خوب نبود گذاشتم بعدا بخونم محو شد :))
پاسخ:
ای جانم
ان شالله روز به روز بهتر بشی
درمون دل هرکی دست خودشه
من که پیداش کردم امیدوارم توم پیدا کرده باشی خواهری

سلام دوست جوون نیستی ؟


:)

پاسخ:
سلام
نبودم
ولی حالا دیگه هستم:)
خوبه معلومه قشنگ خوشت اومده و به دلت نشسته :)
من از آدمای خوش قول خیلی خوشم میاد خیلی...
پاسخ:
خیلی نه
ولی خوب بود
خوش قولم:)
این پست قبل از پست پدر بود دیدم هیچ کس کامنت نداد حذف کردم دوباره آپ کردم که بلکه دیده بشه:))
  • آب‌گینه موسوی
  • سلام؛

    آن چند نویسندۀ صاحب‌نامی که از این کتاب تعریف کردند، چه کسانی بودند؟

     

    خوشحالم بابتِ کمیِ تلگرام و بیشیِ کتاب. :)

    پاسخ:
    سلام
    مجید پروانه پور منتقد
    ارش فلاح منتقد ادبی
    اینا تو جلسه نقد کتاب بودن و بر اساس نقدشون من شناختم کتاب رو
    اون نویسندگانی هم که ازشون خوندم قضیه اش مال چند سال پیشه و الان دقیقا حضور ذهن ندارم آبگینه جان:)
    این پست نظر نداشت قبلا؟
    پاسخ:
    چرا داشت منتها اون پست رو حذف کردم دوباره آپ کردم و کامنت شمام حذف شد

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">