زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

اگر که شانه من میزبان گریه توست بگو به غم که دماوند باش! باری نیست

زمزمه های تنهایی

تنهایی زل‌زدن از پشت شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند
تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد
کسی که برای تو گل نمی‌خرد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشت شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

مجنونم و دل زده از خیلیا

يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ب.ظ

هوالمحبوب


فرض کنید مجنون را، در حالتی که به لیلا بگوید نمی توانم به وصالت برسم چون مثلا مادرم نمی گذارد، عمه ام ناراحت می شود، خاله ام از تو خوشش نمی آید و... ولی عشقمان جاوید! مدیونی اگر شک کنی مجنون وار عاشقم! فعلا میخواهم بروم کسی دیگر را بگیرم، البته جای تو را نمی گیرد ولی خب عوضش از تنهایی در میایم  و صاحب فرزند می شوم... تو هم برو کسی دیگر را گیر بیاور به جای من...آن دنیا هم ببینیم چه می شود، حوری موری گیرم نیامد آن موقع به وصال هم خواهیم رسید... حلال کن آبجی! یا علی...

نظرات  (۲)

  • صحاف امین
  • طنز جالبی بود مصداق دنیای امروزمان
    پاسخ:
    :)
    عجیب و قابل تصور و البته تأمل !

    متاسفانه هست و خیلی هم هست...
    پاسخ:
    بله متاسفانه:(

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">